با کلمات به دور خودم پیله میتنم
با جملات
با صفحههایی که پر میشوند
و خوب میدانم
روزِ گشودن و پرواز
آن را همچون رختی کهنه و سنگین
جا خواهم گذاشت
ترکت خواهم گفت
واژه... ای زندانِ عزیز
.
.
.
برنامهي ششماههي اول سال 1386 گروه كوهنوردي تيلار:
4- تيلار – تالش 15-14/3/86
5- شاهمعلم – ماسوله 1/4/86
6- سبلان- اردبيل22-21/4/86
7- دماوند- ناندل 5-4-3/5/86
8- پيلم- شاندرمن 19/5/86
9- سرخدشت- ماسوله 9/6/86
10- انبارجكول- رستمآباد23/6/86
تلفن تماس: 8838484-0131
اگر دوباره ميتوانستم زندگي كنم، سعي ميكردم بيشتر اشتباه كنم. اينقدر بيعيب و كامل باقي نميماندم. آرامش بيشتري به خودم هديه ميدادم. سر به زير و مطيع نميماندم. احمقتر از آني ميبودم كه در اين سفر بودم. در واقع، اندك هستند چيزهايي كه بخواهم آنها را در زندگي دوباره جدّي بگيرم. ديوانهتر ميبودم. كمتر پاك و پاكيزه.اگر يكي از نقابهايمان آنقدر زمخت و قوي و غيرقابلنفوذ است كه در واقع «تو» يي بسيار حساس، كمرو، آسيبپذير و خجالتي را پنهان ميكند، آنوقت شكافي ميان هستهي دروني و نقاب ما وجود دارد. شكافها در روابط مشكل ايجاد ميكنند، زيرا پايه و اساس روابط، دوست داشتن و دوست داشته شدن ِ آن كسي است كه در اعماق وجودمان هستيم.