شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۴

عاشق کیست؟

نوسانات حال من ادامه دارد. بالا می روم، پایین می آیم تا بالاخره به تعادل برسم، یا دست کم متعادل تر شوم.
وقتی دوباره شروع کردم نوشتن، توی آن همه حس و حال های غمگین و احساس تنهایی و تناقض های درونی خودم، فقط یک چیز بود که من را سر شوق آورد. آن هم دوباره نوشتن فخری بود. وقتی دیدم دوباره می نویسد من هم سر شوق آمدم. گفتم شروع کنم یک چیزی می شود. اما ...
نمی دانم موج است توی هوا، نمی دانم... انرژی هایم تحلیل می روند. شاید هنوز بلد نیستم چطور باید از انرژی ام استفاده کنم که کم نیاورم. یا حواسم باشد به وقت هایی که انرژی دارم و احساسم هم خوب است و فراموشم نشود که چطور. شاید نه، واقعا هم چیز زیادی نمی دانستم. قدرت روح آدمیزاد بی نهایت است – به اندازه ای که از آن آگاه باشد- ولی انرژی این تن محدود است. باید فکر و برنامه باشد برایش که کم نیاوریم. نگاه باشد که درست به کارش بگیریم.
کوروش درباره ی انرژی ها حرف می زد، درباره ی این که آدم ها چطور به این انرژی نیاز دارند و این نیاز چقدر ضروری است و شوخی سرش نمی شود. به هر ترتیبی اگر کم بیاید، اگر آدم تخلیه بشود به تکاپو می افتد که برای زنده ماندن آن را به دستش بیاورد. و اگر آدم آگاه نباشد که چطور خودش آن را به دست بیاورد غیر انسانی ترین کارها را هم ممکن است انجام بدهد. نا آگاهانه انجام می دهد و علی رغم این که زنده می ماند احساس خوبی از زنده ماندن و زندگی اش ندارد. انرژی های آلوده، انرژی هایی که در فضایی جز فضای صمیمیت از همدیگر می دزدیم و حتی تصورش را هم نمی کنیم که جریان چیز دیگری است... به اسم دوستی، به اسم روابط خانوادگی، حتی به اسم عاشقی.
فهم اینها دردناک و تکان دهنده است. من عاشق تو ام و بدون تو زنده نمی مانم. اما این نیست. من نیروی تو را می خواهم! نیرویی که خودم کم آورده ام. یا نمی دانم چطور باید به دستش بیاورم. من دوست توام، به فکر تو ام. پس چرا تو پاسخ نمی دهی، اما این نیست. من نیرو می خواهم. و این شوخی ندارد.(این تیکه پاک شده) پدری که با بچه هایش خشونت می کند، بگو مگو های زن و شوهرها، دوستی های طلبکارانه، بازجویی کردن ها، انزوا طلبی (مدل غالب خودم) و بی اعتنایی کردن ها، مچ گرفتن ها- اگر آگاهانه نباشد - همه و همه برای به دست آوردن نیرویی است که آدم نمی داند چطور آن را تامین کند.

و صمیميت این نیست،
این فضای بودن یک عاشق نیست...
.

* هدیه و لیلا به تکه های سیاه شده نگاه کنید و آن تکه ی خیلی خشن ناک را هم حذف کردم.



۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

vaghean bayad che tory raftar kard?

ناشناس گفت...

چطوری فائزه؟ به نظر تو چطوری؟
البته من سوالتو یه جور دیگه هم می پرسم و تغییر می دم. چه طوری باید بود. چون هر طوری که باشیم همون طور رفتار می کنیم.

ناشناس گفت...

To Eli: your 'understanding' of 'love'and the way you described it, is shocking. But why not giving and taking? (easy to say, hard to believe and still harder to behave and love accordingly).You are right, we're surrounded by people who ask all the time asif they close their eyes and open their mouths to tell you that'you'don't do enough for them(I wonder if they could see, even with eyes wide open?)we're the same selfish creatures all around the world, I tell you.
YOU ASK THE RIGHT QUESTION. Elmira, how can't you kill these'navasanaté hal'?(don't hate me, I just want it for you)peace,peace with yourself and with the world, though our world is becomming more and more incomprehensible.
I loved, then I learned. I learned that we love and we are not there to become 'one',we love and we remain 'two'. We're not there to merge. I don't believe in this knwon concept of our culture:NIMÉ ye GOMSHODÉ, does not simply exist!don't look for it! and I'm not only talking about the love between a man and a woman, in a wider sense, friends, children, parents. Every human relationship.
Once more, I'm talking toooo much!
I try, like you. I close my mouth and open my eyes and ears. I am looking forward to hearing(reading) from you.
Wishing you all the best.

ناشناس گفت...

energy dozdi! ta hala behesh fekr nakardam. albate gahi ham agahane energy midim be digaran, fekr konam in halate tabiei bashe, nagi ke inam nemishe!

ناشناس گفت...

به فخری: منظور منم همینه. آگاهانه. وگرنه که اگر کسی نباشه که تماشاکنه کسی نباشه تماشاش کنی, دوست داشته باشه دوست داشته باشی می میری که...
به هدیه: نوشته ی خودمو دوباره خوندم کامنت تو رو هم,ولی بذار چند بار دیگه بخونم ببینم.. من توصیفی از عشق کردم؟ منظور من توجه کردن و توجه خواستن در فضای ناآگاهیه. مثلا همون پدر با ترسوندن بچه هاش درواقع ممکنه ازشون توجه و عشق بخواد ولی یه طور غیر سازنده این کارو می کنه...
شاید من خیلی خلاصه حرف زدم نتونستم بگم چی فهمیدم و چی شنیدم. چون برای خودم خیلی تازگی داشت و عجیب بود این مبحث انرژی ها , همچنان دارم فکر می کنم...
هاله هم راست می گه.معلومه دختر! ما توجه می خوایم. آدم حتی در انفرادی ترین تخیلات خودش هم باز شاهدی داره، یک تماشاگر داره. این نیاز آدمه. اما هاله اینم نمی تونیم بگیم که از بودن دیگران برای خودمون بهره نمی بریم. ما مدام داریم این کارو می کنیم هم بهره می برند هم بهره می بریم. اما طلب کار بودن یه حس دیگه ایه. بعدشم یاس فلسفی برای چی؟
;-) فلسفه رو ولش کن بابا عکسای خوب بگیر! نشون هم بده همه ببینن.
هدیه من فکر کنم وقتی می نویسم یه کم جوگیر می شم اغراق می کنم یا خشن تر از اونی که واقعا احساس می کنم می نویسم. الان نوشته مو خوندم احساس کردم شلوغ کردم بیخود. کلش یه کلمه ست: بابا نگام کن!منو نگاه کن! دوست دارم نگام کنی!بعد بهم فید بک بده.کامنت! همین که هاله گفت.
اینا که یک کلمه نشد!
:-)

ناشناس گفت...

آدم اگه همیشه خودش باشه و با مبارزه با روح خودش نخواد اصل خودش رو عوض کنه کمتر به مشکل برمی خوره.نه؟

ناشناس گفت...

من باشم هر آنگونه که هستم. اولین قدم عاشقی همین است. پذیرش خویشتن.
من زان خودم هر آنچه هستم هستم!
(تو کجایی نسرین؟ اس ام اسام میاد یا نه؟(

ناشناس گفت...

اس ام اس های وبی بهترند.بیشتر دوستشون می دارم

ناشناس گفت...

man hanouzam harfé khodam ro mizanam.sebaré neveshté ye toro khoundam va motaghedam anche to energy minami,man eshgh minamam. fek mikonam ma hame kari ro az ro ye jour eshgh anjam midim. in eshgh mitoune + ya - bashe.be har hal har ki ye tozihi ke khodesh ro razi kone peyda mikone,na? hata vaghti man rajeb be gola harf zadam, baraye man yek mesaly hast ke in ro tojih mikone.fek mikonam hamoon pedari ke ba bachehash khoshounat mikonad ham donbalé( ya az rouyé) ye jour kamboud e energy(eshgh)hast vaghat rahe sho avazi entekhab karde,ya zan o shohar ha va bego mago ha,mamash ye jour gedayi ye tavagoh=eshgh hast ke bad ham nist,manzouram az kalame ye gedayi manfi tabirnashe,vagat gahi rah haye ma adama vase khastan ya dadané energy=eshfg ye jouraii kharaki hastan!hala bego baz az neveshte ye to dor hastam,bego chi fekr mikoni?

ناشناس گفت...

درسته که از آدمی که دوستش داری انرژی میگیری و لی این شبیه خوردن گوشت نیست الی...اون کراهت و زشتی توش نیست...واون اجبار و اون درد حاصل از خورده شدن...انرژی کس دیگه ای رو میگیری درست ولی این گرفتن بیشتر شبیه گرفتن نطفه ست زاینده و بارور کننده....هر چیزی صرفا با داده شدن از بین نمیره گاهی به چیز متعالی تری تبدیل میشه و بر میگرده به خودت

ناشناس گفت...

می گم من این پست رو پاک کنم فکر کنم. هدیه فکر نمی کنم باهات اختلاف نظر داشته باشم من از یه سطحی حرف زدم که رمانتیک و اینا نیست. بحث انرژیه.
عجبیه من سوتفاهم درست کردم یااصلا خودم بد فهمیدم یا...؟ من شاید بدترین حالتشو گفته باشم وگرنه بله این هست که هر چیز در سطوح مختلف آگاهی حضور عشق هست در لایه های مختلفش در تجلیات دیگرش.. من به آگاهانه عشق ورزیدن دارم فکر می کنم و این که عشق ورزی ناآگاهانه چه فضاهایی ایجاد می کنه... اصلا این پست منو بی خیال شین بابا! یا صبر کنین شنبه بقیه ی حرفای کوروشو گوش کنم ببینم چی به چی می شه. بعدشم خود این موضوع توم یه کم ته نشین بشه آروم بگیره بفهمم بعد.
احتمالا دوباره درباره ش بنویسم چیزی.