یکشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۴

مثل کودکی


اگر راه رفتن در کوره راه و تاریکی هراس انگیز است
آواز بخوان
دوباره مثل کودکی
دوباره نور
نبرد با تاریکی.

۱۵ نظر:

ناشناس گفت...

اگر راه رفتن در کوره راه و تاریکی هراس انگیز است
من آواز می خوانم
برای کودکی که با من است

من غرق می شوم
در عمیق ترین و نفرت انگیز ترین لجنزار دنیا
من دست و پا می زنم
و کودک کوچک درونم را بلند می کنم
تا خورشید و نور و روشنایی را فراموش نکند

ناشناس گفت...

برای او که با من است
برای ما

ناشناس گفت...

دست و پا نزن...آواز بخوان ...لبخند بزن ...ازش چیزی در مورد خودش بپرس ..بخواه بخواه بخواه که خودش بگه چی میخواد...براش هله هوله بخر و اعتمادش روجلب کن ....خودش دستش را به دستت خواهد داد...خودش نور و روشنایی و آفتاب را برای تو معنا خواهد کرد

ناشناس گفت...

باور نمی کنی همسایه ام
گاهی اما برایم سخت میشودیاد آوردن.
برایم سخت می شود آواز خواندن.
همسایه ام ای کاش می شنیدی صدای سکوتم را...

ناشناس گفت...

be Haleh goli,
baba to tou ajab yasé falsafi yi gir kardi,haminé migofti az badé bihoushit chiza sakht yadet miyad? behar hal fek konam vasé khoub aks gereftan ziad be hafeze niaz nabashe,mage na iné ké to lahze ha ro sabt mikoni, khanoom é akkas bashi? elmira harf e dorosto be to zad:aksayé khoob begir,namayeshgah bezan ma bebinim.
Hedyeh kholi az alman

ناشناس گفت...

elmira,
dobaré meslé koudaki,ama ba tajrobe ha va tarshayi ke dar koudaki ba ma nadoudan,sabokbar shodan az hameyé dardha,tarsha,tazzadha,az khod biganégiha va barhayeman...va dobaré mesle koodaki bi daghdaghe shodan, faramoushkari masoume koudaki.nabardé ma dar in rah asan nist...ama pish be souyé ayande,bi goman ba fek, talash,omid.dobare mesle koodaki,dobare noor...che ehsasé khobi az neveshte at tashasho mishavad.

ناشناس گفت...

az noor be zolmat va az zolmat be noor va hamishe dar hale nabar..

ناشناس گفت...

سلام المیرای عزیز میپرسم تاریکی چیست؟جز عدم وجود نور؟آیا جز اینست که وجود بی وجود تاریکی سخت به پارامتر متضادش یعنی نور وابسته است؟چنین نقل است که برای مقابله با تاریکی شمعی بیفروز.بله این درست اما من میگویم تو خود شمع محیط خودی خود را بیفروز.من معتقدم راه گریز یا غلبه بر تاریکی منور بودن این وجود متناقض خاکی و قدسیست.این سلسال کالفخار که به دم شریفترین جنس ممکن یعنی روح خرد مطلق دمیده شده.آنوقتست که میشوی شمع میشوی خداگونه ومگر تاریخ چیست جز این داستان شدن و گردیدن؟آنگاه به هر کجا که پای بگذاری منورش می بینی که خود فروزانی.اگر قدیسی به روسپی خانه داخل شود دیگر آنجا محفل فواحش نیست چونانکه که مسیح با مریم مجدلیه اختلاط کند.المیرا باید به تاریکی درون پرداخت و آنگاه پس از افروختن خود خورشید فروزان جهان را از پس ابرها خواهی یافت.چراغ بیرون مهیاست.

ناشناس گفت...

المیرا جونم از کامنت قشنگت ممنونم .از اون تفسیر بی دغدغه دغدغه داشتن که نوشتی خیلی خوشم اومد پستم رو قشنگ تکمیل کرد!

ناشناس گفت...

Manam mikhoonam inja ro ha. Amma harfam nemiad.. badana ziad ziad comment minevisam.

ناشناس گفت...

اولا مرسی بچه ها برام کامنت گذاشتین :)
به علی: کاملا موافقم. بیرون آنچه می بینیم نمايشی از جهان درون است. تنها بازتاب و نمايشی. شمع ها برای ديدن آنچه در درون می گذرد. اگر تاریک، آنجا تاريک است. اگر روشن، آنجا روشن است. آواز خواندن... تا اندک اندک همصدا شویم.
به لیلا: آخه اون چیزی که نوشتم دقیقا گیر خودم بود. تو نوشتی من پیداش کردم. یا واضح دیدمش توی اون چیزی که تو نوشتی. مرسی لیلا. بازم بنویس. آینه ای در برابر آینه ام بگذار... البته اميدوارم آينه ی من چيزی توش پیدا باشه! نباشه هم کم کم پیدا می شه دیگه!

ناشناس گفت...

آیدا موچول من, تو بیا اینجا یه سرفه هم بکنی خوبه! تا این که هیچی نگی. :X

ناشناس گفت...

هاله می خواستم اینجا رو یه کم درست کنم بعد لینک دوستامو بذارم ولی لینک تو رو گذاشتم الان تا به زودی که بقیه هم درست شه.

ناشناس گفت...

رفیق نیست جز آواز / پناهی نیست جز دیوار

ناشناس گفت...

:x